کهکشان راه شیری دو بازو دارد        

کهکشان راه شیری دو بازو دارد نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
 اگر شما درون خانه خود نشسته باشید نمی توانید بگویید از بیرون خانه چگونه است و این همان وضعیتی است که ما در مورد کهکشان راه شیری داریم. تعداد زیادی کهکشان مارپیچی وجود دارد که ما آنها را مشاهده می کنیم، ولی این موضع به مانند آن است که از درون پنجره، خانه های دیگر را مشاهده کنیم و این موضوع باعث نمی شود که بگوییم کهکشان راه شیری به مانند کهکشان دیگری است.
ستاره شناسان با بررسی اطلاعات دریافتی و نقشه های جدیدی که از ستاره های کهکشان راه شیری به دست آمده، توانستند تصور قدیمی که درباره کهکشان خودمان بوده را متحول کنند. برطبق تصوری که در گذشته بوده کهکشان راه شیدی دارای چهار بازو بوده است. اما تحقیقات جدید این موضوع را رد می کند و برای کهکشان راه شیری تعداد 2 بازو را مشخص کرده است. این یافته جدید را مدیون تلسکوپ فضایی اسپیتزر هستیم، که در طیف فروسرخ فعالیت می کند. اسپیتزر توانست از میان گاز و غباری که صفحه راه شیر را برای ما غیر قابل مشاهده کرده بود، آشکار سازد.
عکسهای قبلی گرفته شده از راه شیری در ابتدای سال 1950 گرفته شده است. این دقیقاً همان زمانی است که ستاره شناسان از رادیو تلسکوپ، برای یافتن اثری از بازو های مارپیچی کهکشان استفاده می کردند.
آنها بر روی گازهای میان ستاره ای  تمرکز می کردند. این موضوع باعث شد که  راه شیری از این نظر دارای 4 بازوی بزرگ مشخص شود. بازوهای : سپر،قنطورس، قوس و پرساووش. منظومه شمسی در یک بازوی فرعی کوچک به نام شکارچی قرار دارد که بین بازوی قوس و برساووش است.
 
 
در سال 2005 ستاره شناسان با استفاده از تلسکوپ مادون قرمز به درون گازها و غبارهای کهکشان نگاهی انداختند، تا بتوانند آن را بیشتر مورد مطالعه قرار دهند. آنان به این نتیجه رسیدند که، مرکز کهکشان راه شیری از ما نسبت به باورهای قبلی دورتر می باشد. اسپیتزر در طی مدت فعالیت خود تعدا 800.000 عکس از کهکشان راه شیری در طیف فروسرخ گرفته است. در این تصاویر تعداد 110 میلیون ستاره ثبت شده است. بررسی ستاره ها بر اساس چگالی آنها بوده است و نشان داد که هر چه به سوی صورت فلکی سپر و قنطورس پیش می رویم چگالی ستاره ها افزایش می یابد، اما این موضوع در صورت فلکی قوس این گونه نبود.

جشنواره ساعت هاي آفتابي خرداد ماه 1388 برگزار ميشود.

  

 

روز ساعت‌هاي آفتابي در سراسر كشور در تاريخ 31 خرداد 1387 توسط گروه‌هاي نجوم آماتوري برگزار خواهد شد. بر اساس تصميم شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران، جشنواره ساعت‌هاي آفتابي به صورت دوسالانه و در سال مياني برنامه‌هايي به منظور ارتقاء سطح كيفي جشنواره برگزار خواهد شد و امسال باشگاه نجوم تهران، روز چهارشنبه مورخ 29 خرداد، ميزبان كارگاه ساخت ساعت‌هاي آفتابي خواهد بود.
 
پس از برگزاري اولين جشنواره ساعت‌هاي آفتابي و توسعه آن در سطح ملي براي برنامه‌هاي آتي، جشنواره دوم در تاريخ 30 خرداد 1386 برگزار شد. امسال نيز همانند ساليان گذشته، جشنواره‌ي ساعتهاي آفتابي با هدف احياي سنت ساخت و استفاده از ساعت‌هاي آفتابي، برنامه‌ريزي خود را مطابق با راهبردهاي مطرح در سال جهاني نجوم آغاز نموده است تا در اقدامي فراگير به اجراي كارگاه‌ها و سمينارهاي تخصصي ساعت‌هاي آفتابي و اجراي سومين جشنواره در تاريخ 31 خرداد سال 1388 بنمايد.
به موجب اين برنامه، شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران از تمامي سازمان‌ها، گروه‌ها و افراد علاقمند دعوت مي‌نمايد تا طرح‌ها و برنامه‌هاي پيشنهادي خود را به آدرس زير ارسال دارند.
 
sundial@asiac.ir
يا
sundial88@gmail.com


  منبع : شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران
  نويسنده
 : روابط عمومي شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران

ذات الکرسی دومین ستاره کهکشان راه شیری

 ذات الکرسی A (Cas A )باقیمانده یک انفجار ابر نواختری در محدوده صورت فلکی ذات الکرسی است وبعنوان دومین ستاره از کهکشان راه شیری که به تازگی منفجر شده شناخته می شود. 

ذات الکرسی A  (Cas A )باقیمانده یک انفجار ابر نواختری در محدوده صورت فلکی ذات الکرسی است وبعنوان دومین ستاره از کهکشان راه شیری که به تازگی منفجر شده شناخته می شود.پوسته انفجاری این ستاره از همان زمان انفجار همواره در حال انبساط بوده وبراحتی می توان بکمک تلسکوپهای زمینی طی چند سال تغییرات پوسته را که مانند یک سحابی است مشاهده کرد.این سحابی تقریبا" در تمام طول موجهای طیف الکترومغناطیسی دارای تابش است از امواج رادیویی گرفته تا امواج اشعه ایکس و  نورمرئی.(این سحابی در امواج رادیویی یکی از قویترین منابع می باشد.)

مواد پرت شده در انفجار با سرعت بیش از ده میلیون مایل در ساعت همچنان از نقطه مرکزی که محل ستاره منفجر شده بوده دور می شوند.فاصله ستاره منفجر شده تا زمین 11000 سال نوری بوده  وبا توجه به سرعت انبساط مشخص شده که انفجار حدود 300 سال پیش رخ داده است.

دو سئوال اساسی درباره این ابرنواختر وجود دارد که به نظر می رسد با تحقیقات ومشاهدات جدیدی که توسط محققان ژاپنی با کمک تلسکوپ سوبارو ودانشمندانی از موسسه ماکس پلانک ودانشگاه آریزونا انجام شده به این دو پاسخ داده شده است:

 1  –نوع ستاره ایکه منفجر شده  2- چرادر زمان انفجار در حدود 300 سال پیش گزارشی از مشاهده آن وجود ندارد؟

در سال 2005 دکتر اولیور کراوس با کمک تلسکوپ اسپایتزر کشف کرد که در حالیکه نور ناشی از انفجار از ستاره مادر دور می شود لکه های نورانی دارای تابش مادون قرمز اطراف این ستاره منفجر شده ، بسیار متغییربوده  وسریع در حال دورشدن از ستاره می باشند.مشخص شد که این تابشها که اکنون بازتاب مادون قرمز نامیده می شوند ناشی از بازتاب نور انفجار توسط ابرهای اطراف ستاره منفجر شده می باشند بطوریکه این ابرها ابتدا نور را جذب ، گرم شده  وسپس در محدوده مادون قرمز طیف بازتابش می کنند.

در مطالعات جدید دانشمندان از تطابق تابش مادون قرمز با تصاویر نور دیدگانی بدست آمده از تلسکوپ سوبارو وچند تلسکوپ زمینی دیگر استفاده کردند.بازتابهای نور دیدگانی (که بطور خلاصه با عنوان بازتاب نوری شناخته می شوند)ذات الکرسی A  ناشی از برهمکنش به شکل بازتاب یا تابش مجدد نوردیدگانی(پدیده پراش ) ستاره منفجر شده با ذرات غباری  است که در فواصل دوری از خود ستاره  قرار دارند..برخلاف بازتاب مادون قرمز ،بازتاب نوری دارای نشانه های مستقیمی از خود ستاره منفجر شده وچگونگی انفجارهستند.از آنجاییکه این بازتابهای نوری دارای شدت وعمر کوتاهی( در حد چند هفته) هستند بررسی آنها باید با تلسکوپ و ابزارهای طیف سنجی قوی انجام شود.متخصصان تا مدتهای زیادی منتظر وقوع بازتاب نوری جدید بودند تا بتوانند روی آن کار کنند در حالیکه نمی دانستند که کی، کجا وبا چه درخشندگی رخ خواهد داد.

بسیاری از بازتابهایی که رخ می دادند دارای درخشندگی زیادی نبودند که طیف سنجها ودیگر وسایل نورسنجی بتوانند از آنها طیف تهیه کنند. مشاهدات منظم ذات الکرسی  Aبکمک تلسکوپ اسپایتزر وتلسکوپ 2.2 متری اسپانیایی از سال 2006 شروع شد تا اینکه یک درخشش قوی  در پاییز سال 2007 رخ داد.قدر درخشش نوری به اندازه 2 قدر از مقدار مورد انتظاراولیه کمتر بود(قدر 23.5 در طول موجهای قرمز).طیف سنج نصب شده بر تلسکوپ سوبارو بدنبال 5 ساعت نوردهی توانست طیفی واضح از بازتاب نوری را در اختیار دانشمندان قرار دهد.آثاری از یک ابرنواختر بسیار جوان قابل تشخیص بود.

از این لحظه دانشمندان توانستند نتایج بدست آمده را با دیگر ابرنواخترهای بررسی شده مقایسه کنند.طیف ذات الکرسی A با طیف ناشی از ابرنواختر SN1993J  مشابه بود بنابراین ستاره آنهم مانند این ابرنواختر بوده:یک ابرغول قرمز با وزن بیشتر از 10 برابر جرم خورشید  وابرنواختری از رده IIb با این نتایج  قسمتی از معما حل شد.

واما چرا این ابرنواختر در قرن هفدهم توسط هیچ ستاره شناسی گزارش نشده است؟ می دانیم که در قرن گذشته 3 ابرنواختر رخ داده که همگی حتی با چشم غیر مسلح نیز رویت می شده وحتی دارای نام ویژه بوده اند.سحابی عقرب ،ابرنواختر تیکو وابرنواختر کپلر.

در مورد این ابرنواختر عقیده بر این است از آنجاییکه از نوع IIb  بوده، این ابرنواختر مانند دیگر ابرنواخترهای هم رده بعد از انفجار خیلی زود طی چند روز نورانیت خود را از دست داده است علاوه بر این امکان دارد وضعیت آسمان از لحاظ ابرناکی نیز مناسب نبوده است.فقط یک ستاره شناس سلطنتی یعنی جان فلامستید موسس رصدخانه سلطنتی گرینویچ احتمالا" آنرا در زمانی نزدیک به اوج نورانیت ستاره از قدر 6  گزارش کرده بود، البته با ناپدید شدن ستاره ، دیگر ستاره شناسان در سالهای بعد آنرا از نقشه ها حذف کردند.بنابراین وجود ذرات غبار در نزدیکی ستاره منفجر شده بعلاوه شرایط نامناسب جوی موجب این شده که چندان جلب توجه نکند.براین اساس می توان این را بعنوان حل قسمت دوم معمای ذات الکرسی A  در نظر گرفت.

در وسط تصویر می توان سحابی بازتاب نوری ای که بکمک آن معمای ذات الکرسی A  حل شد رامشاهده نمود.


نقشه جدید کهکشان راه شیری

نسخه PDF چاپ ارسال به دوست

نقشه جدید کهکشان راه شیری 

Image  یک تیم بین المللی از ستاره شناسان با نام  SDSS  نقشه ای جدید از جزئیات شیمیایی بیش از 2.5 میلون ستاره را ارائه کرده اند. این نقشه جدید می تواند پیشنه ی کهن کهکشان راه شیری را آشکار سازد. به گفته Zeljko Ivezic از دانشگاه واشنگتن  " ستاره شناسان با استفاده از نقشه گروه SDSS می توانند اسرار شکل  گیری و و رشد کهکشان راه شیری  را کشف کنند
ستاره شناسان برای توصیف تمامی عناصر سنگین تر از هیدروژن و هلیوم از اصطلاح " فلزات"  استفاده می کنند که شامل عناصری همچون اکسیژن ، کلسیم و آهن  است  که بدن ما بترتیب از آنها برای تنفس ، استخوان سازی و خون سازی  استفاده می کند.هلیوم و همچنین اثاری از لیتیوم در آفرینش  جهان در بیگ بنگ مشاهده شده است. تمامی عناصر دیگر (همچون آهن و کربن) نیز یا در درون هسته ی ستارگان و یا در طول انفجار ستارگان بزرگ ساخته شده اند.
 
 
 
نمایی از کهکشان راه شیری
 
بنابراین ، ستارگانی که در آغاز تاریخ کهکشان شکل گرفتند( بعضا 13 بیلیون سال پیش) از گاز هایی  بوجود آمدند که دارای مقدار کمی از فلزاتی بودند که توسط ستاره های  پیشین شکل گرفته بودند.  این ستارگان کم فلز یک انگشت نگاری شیمیایی  از منشا و سیر تکاملی عناصر برای ستاره شناسان هستند. از آنجاییکه  نسل های  ستاره ای شکل گرفته و از بین رفته اند، آنها برخی از  مواد کم فلز آن ها را به  فضای بین ستاره ای که محل تولد آخرین نسل های ستارگانی همچون خورشید ماست  باز می گردانند.

 بو کشيدن حيات در مريخ   

چشمگيرترين پيشرفت ها در اکتشاف هاي سياره يي 


مجله نيوساينتيست به مناسبت 50 سالگي اش در سال 2006، از دانشمندان مختلف خواست بزرگ ترين دستاورد علمي 50 سال آينده را پيش بيني کنند. گرچه برخي از اين اظهارنظرها بيش از حد خوش بينانه يا حتي ساده انگارانه به نظر مي رسد، اما در ميان آنها حرف هاي جالبي هم هست. مثل نظر «استيون پينکر» (روان شناس تکاملي) که در ابتداي يادداشت خود نوشت؛ «پيرامون اينکه چطور ممکن است درباره آنچه فرضاً بزرگ ترين دستاورد 50 سال آينده باشد حدسي بزنم، من به کلي حتي از وانمود کردن به گمانه زني هم خودداري مي کنم. اين دعوتي به احمق جلوه کردن است، مثل پيش بيني هاي 50 سال پيش در مورد شهرهاي محکوم به نابودي و جاروبرقي هايي با نيروي اتمي. با اين حال من اين مخاطره را براي پنج تا ده سال آينده مي پذيرم...» در ميان مطالب کوتاه در حوزه هاي مختلف، هشت دانشمند هم در مورد «حيات بيگانه» نظر داده اند.

پل ديويس

يکي از بزرگ ترين رازهاي حل نشده علمي، منشاء حيات است. چگونه رخ داد؟ زماني که دانشجو بودم، بيشتر دانشمندان فکر مي کردند حيات با يک خوش اقبالي شيميايي شگفت انگيز آغاز شده است؛ منحصربه فرد در جهان مرئي. درحال حاضر رسم شده بگويند حيات به زبان قوانين طبيعت نگاشته شده است، آغازش آسان و بنابراين گستردگي اش در جهان محتمل است. واقعيت اين است که هيچ کس سرنخي ندارد، ممکن است در دوردست ها باشد يا در جايي ميانه راه.هرچند شايد به زودي پاسخش را بيابيم. کشف «تکويني ثانوي» بر سياره يي ديگر مثل مريخ حرف آخر را خواهد زد. احتمال ساده تري هم وجود دارد. اگر حيات واقعاً به آساني شکل گيرد، مي توان انتظار داشت که بارها روي زمين آغاز شده باشد. بيگانگان شايد همين جا بيخ گوش مان باشند. قسمت عمده حيات، ميکروبي است و شما نمي توانيد تنها با نگاه کردن به يک ميکروب بگوييد از سنخ «ما»ست يا بيگانگان. بايد محتويات شيميايي اش را تحليل کنيد. جست وجو براي بيگانگان زميني تازه شروع شده است و اگر همين جا باشند، به زودي شناسايي مي شوند و در نهايت کشف اينکه تمام اشکال حيات روي زمين خاستگاه مشترکي ندارند، عملاً نشان مي دهد که ما در جهان تنها نيستيم.

کريس مک کي

«تکوين ثانوي» حيات، ممکن است تا 50 سال آينده شواهدي از حيات بيگانه را يخ زده در يخبندان کهنً مريخ بيابيم؛ شايد مرده اما از لحاظ بيوشيميايي حفظ شده. شايد آن را در سطح «يوروپا» غقمر مشتريف، شايد هم در آبفشان هاي انسلادوس غقمر زحلف در حال فوران بيابيم. شگفت آورترين چيز هم احتمالاً کشف حياتي بر تايتان است که در متان مايع رشد مي کند. حتي اين احتمال هم وجود دارد که اشکال حيات بيگانه را همين جا روي زمين بيابيم؛ چيزي که برخي آن را زيست سپهر سايه ناميده اند. حيات بيگانه چقدر ممکن است متفاوت باشد؟ شايد مثل تفاوت زبان انگليسي با چيني.

فريمن دايسون

بزرگ ترين دستاورد در 50 سال آينده کشف حيات فرازميني خواهد بود. ما 50 سال در جست وجوي آن بوده ايم و چيزي نيافته ايم. اين نشان مي دهد حيات کمياب تر از آن چيزي است که اميد داشتيم، اما ثابت هم نمي کند جهان بي جان است. همان طور که شناسايي اپتيکي و راديويي و پردازش اطلاعات به پيش مي روند، ما براي کارايي و دستيابي به دوردست ها در جست وجوهايمان، ابزار هاي تازه يي ساخته ايم. من محتمل مي دانم کشف شواهد حيات فرازميني تا پيش از 2056 صورت بگيرد. به محض آنکه نخستين شواهد به دست آمد، مي فهميم دنبال چه چيزي بايد بگرديم و کشف هاي احتمالي ديگر هم به سرعت در پي آن مي آيند. چنين کشف هايي احتمالاً پيامدهايي انقلابي براي زيست شناسي، اخترشناسي و فلسفه خواهد داشت. همچنين نگرش ما نسبت به خودمان و جايگاه مان در جهان را تغيير مي دهند.

مونيکا گًردي

من اميد دارم ما تا 2056 مي فهميم حيات فرازميني وجود دارد يا نه. بنابر پيش بيني بسياري نظريه ها، «يوروپا» و «مريخ» ميزبانان مناسبي براي حيات در منظومه شمسي ما هستند. با توجه به مجموعه ماموريت هاي حتي پيچيده تر که به مقصد مريخ طرح شده اند (علاوه بر ماموريت هاي اکتشافي به «يوروپا» که در دست اقدام هستند) خيلي نااميدکننده است اگر در کشف نشانه هاي زيستي فرازميني ناموفق باشيم. اگر حيات را فراي زمين پيدا کنيم چه چيز روشنگري خواهد شد؛ زيست شناسي ها و بيوشيمي هايي متفاوت در مواجهه با محيط هايي خصمانه. اين موضوع ما را در درک کامل تر خاستگاه هايمان ياري مي رساند. و چه دردسرهاي غيرمنتظره يي را به معناي واقعي کلمه در حوزه اخلاقً اکتشاف و بهره برداري سياره يي مي آفريند. SETI ما داريم مي آييم،

پايًت هات

کشف حيات در جاي ديگري از جهان، چشمگيرترين دستاورد نه تنها براي اخترفيزيک که براي زيست شناسي، فلسفه و فرهنگ خواهد بود. حيات احتمالاً بر «مريخ»، «يوروپا»، «انسلادوس» يا جاي ديگري از منظومه شمسي مان وجود داشته يا همچنان وجود دارد. خارج از منظومه شمسي مان هم با مطالعه شيمي سياراتي که به دور ديگر ستارگان مي گردند شايد نشانه هاي غيرمستقيمي از حيات را پيدا کنيم. سرانجام جالب تر از همه اينکه چه بسا SETI هوش فرازميني را بيابد. براي هر سه مورد، تخمين احتمال موفقيت در 50 سال آينده ناممکن است؛ غير از يک حدس کلي پنجاه- پنجاه.

کالين پيلينگر

خيلي وقت است که حضور انسان ها بر مريخ را به ما نويد داده اند و حالا من تقريباً از رسيدن به اين هدف تا سال 2056 مايوس شده ام. اما انتظار دارم تا آن زمان حداقل نمونه هايي را از سياره سرخ همراه آورده باشيم (اگرچه از سال 1969 مرتب مي گفته ايم تنها 15 سال تا اين کار مانده است.) احتمالاً موشکافي سنگ ها و خاک هاي مريخي در آزمايشگاه، آگاهي ما را از سياره همسايه مان بالاتر مي برد. با اين حال فکر مي کنم پيش از آن بايد «بو کشيدن» حيات را در مريخ تکميل کنيم (منظورم معناي کنايي آن است- اشاره ام به متان يکي از محصولات پسماند متابوليسم است که در اتمسفر مريخ وجود دارد.)علاقه ندارم نتايج آزمايش ها را پيش بيني کنم، اما گمان مي کنم حداقل مي توانيم نشان دهيم حيات علاوه بر زمين، زماني هم در مريخ تکامل را آغاز کرده بود. شايد تا 50 سال ديگر آنچه را که به باور برخي هم اکنون نيز از بررسي شهاب سنگ هاي مريخي مي دانيم، تاييد کنيم. اشتياق کنوني در ماموريت هاي فضايي به مريخ، و دنباله يي که از پيکار «در پي آب» ناسا سر برآورده است، به آن معناست که براي يکي از شورانگيز ترين کشفيات طي نيم قرن دوم عمر نيوساينتيست بخت زيادي داريم.

کارولين پورکو1

چشمگيرترين پيشرفت در اکتشاف سياره يي در 50 سال آينده، کشف اشکال حيات فرازميني يا شکل فسيل شده آنها در جرم ديگري از منظومه شمسي خواهد بود. مريخ نوردان تنها طي دو سال گذشته، شواهدي يافته اند مبني بر اينکه زماني شرايط براي حضور دائمي آب مايع مناسب بوده است، و فضاپيماي کاسيني هم در مدارش به دور زحل آبفشان هاي عظيمي را يافته است که از سطح قمر کوچک آن، «انسلادوس» به بيرون پخش مي شود و احتمالاً از منابع زيرزميني آب مايع فوران مي کند. تمرکز کاوش هاي روباتيک روي اين اجرام و در مورد مريخ شايد کاوش هاي انساني، براي اثبات آن است که حيات ميکروبي تاکنون رخ داده يا نه. در آن زمان چشم انداز براي هر دو طرف رضايتبخش به نظر مي رسد.

استيو اًسکوايرًس2

در حيطه کاري من هيچ پيشرفت چشمگيري غير از آنکه بفهميم آيا حيات در جاي ديگري از جهان هم هست يا نه، وجود ندارد. خواه ناخواه پاسخي قاطع، بنيادي نيز خواهد بود. اگر حيات در جاي ديگري پديد آمده باشد، وقتي فراواني دنياهاي زيست پذير بالقوه را در نظر مي گيريم، آنگاه چندان خيال پردازي نيست اگر نتيجه بگيريم حيات در سراسر جهان متداول است.گرچه بايد مراقب باشيد. شواهد حيات بر (مثلاً) مريخ به سرعت اين پرسش را پيش مي کشد که آيا حيات به طور مستقل پديد آمده است يا نه. مريخ و زمين براي ميلياردها سال سنگ هايي را با هم رد و بدل مي کرده اند و احتمال انتقال ماده يي زيستي بين دو سياره قابل ملاحظه است. حيات در جاي ديگر، خيلي جالب تر هم خواهد بود اگر بتوان نشان داد به طور مستقل پديد آمده است. البته اگر پاسخ در نهايت منفي باشد، يگانگي و تنهايي سياره ما را نشان مي دهد که عملاً درک ناپذير به نظر مي رسد. گرچه مطمئنم احتمال آنکه به اين زودي به پاسخ منفي برسيم صفر است. مهم نيست جست وجو چقدر بي حاصل باشد، هميشه محل هاي جديدي براي نگريستن هست.

آگاهي ايرانيان از گردش زمين به دور خورشيد

مي دانيم اثبات گردش زمين به دور خورشيد که ناقض نظريه «زمين مرکزي» پيشينيان بوده، به «يوهانس کپلر» (سده هفدهم ميلادي) منسوب است. 

مي دانيم اثبات گردش زمين به دور خورشيد که ناقض نظريه «زمين مرکزي» پيشينيان بوده، به «يوهانس کپلر» (سده هفدهم ميلادي) منسوب است. اما پيش از او «گاليله» و «کپرنيک» (هر دو در سده شانزدهم) به فرضيه خورشيد مرکزي اعتقاد داشتند، اما موفق به اثبات آن نمي شوند. در نتيجه افتخار اثبات رياضي اين پديده از آن «کپلر» است. «کپرنيک» در کتاب «درباره گردش افلاک آسماني» صادقانه بيان مي کند که تحت تاثير افکار «ابن شاطر» قرار داشته است.

منابع موجود ايراني نشان دهنده اين است که هر چند ايرانيان موفق به اثبات حرکت زمين نشده بودند (يا دست کم منابعي در اين زمينه در اختيار ما نيست)؛ اما گروهي از دانشمندان ايراني بر چنين نظريه يي اعتقاد داشته اند که در واقع خورشيد ثابت بوده و زمين بر گرد آن در چرخش است. يکي از شواهد مکتوب، کتاب «اعلاق النفيسه» نوشته «ابن رسته اصفهاني» (قرن سوم هجري/ نهم ميلادي) است که تنها يک جلد از هفت جلد آن باقي مانده است. (اين کتاب با ترجمه دکتر «حسين قره چانلو» توسط انتشارات اميرکبير و همچنين توسط «کراچوفسکي» و ديگران به زبان هاي ديگر منتشر شده است.) «ابن رسته»، هفتصد سال پيش از «کپرنيک» مجموعه يي از نظريه هاي دانشمندان ايراني را گرد آورده است که برخي از آنان قائل بر يک يا دو حرکت وضعي و انتقالي زمين بوده اند.

«زمين در هر شبانه روز، يک بار به دور قطب خود مي گردد که از مشرق آغاز و ظرف 24 ساعت با گذشتن از آن سوي زمين به همانجا مي رسد.» (ص 17) «گردشي که از ستارگان به نظر مي رسد، در واقع حرکت زمين است، نه فلک خورشي.» (ص 33)

«ابوريحان بيروني» نيز در کتاب «قانون مسعودي» به معرفي دانشمندي به نام «عبدالجليل سجزي» (سيستاني) مي پردازد که به نظريه گردش زمين به دور خورشيد اعتقاد دارد و بر همين پايه اسطرلابي معروف به «زورقي» (شناور/ گردان) ساخته است. «بيروني» شرح مي دهد که «رد نظريه سجزي کار ساده يي نيست». (قانون مسعودي، متن عربي، به کوشش «عبدالکريم الجندي»، بيروت، 2002 ميلادي، جلد دوم، فصل ششم، ص 142. موجب تاسف است که اين کتاب مهم بيروني هيچ گاه در ايران ترجمه و نشر نشده است.) «بيروني» همچنين ششصد سال پيش از «کپلر» به صراحت مدار حرکت سيارگان را نه دايره کامل، بلکه «بيضوي» دانسته است. (همان، ص 148) هرچند «بيروني» به اثبات رياضي اين ادعا نمي پردازد اما وجود چنين باوري مي تواند جالب توجه باشد.

اما صدها سال پيش از «بيروني»، «سجزي» و «ابن رسته»، يعني در دوره ساساني، گروهي از سيستانيان پيرو آيين ميترا (احتمالاً به دليل سختگيري هاي موبدان ساساني) به سرزمين هاي پيرامون رود سند (هند آن روز و پاکستان امروز) مهاجرت مي کنند که در بين آنان ستاره شناسي به نام «ورازمهر» (در هندي «وراه ميهر») بوده است. «سيتارام» دانشمند هندي نقل کرده است که اين گروه را در هند با نام «شکاديپي» (منسوب به سکا/ سيستان) مي شناخته اند و کتاب نجومي معروف «سيدهانتا» که عموماً اثر هنديان شناخته مي شود، در اصل نوشته «ورازمهر» سيستاني بوده است. «ورازمهر» در اين کتاب شواهد و دلايلي عرضه مي دارد که به موجب آنها نتيجه مي گيرد «زمين متحرک و آسمان ثابت است». نظريه «ورازمهر» در همان هنگام مورد نقد و بررسي هاي علمي واقع شده و نمونه يي از آن مباحثات او و «براهماگوپتا» است. (براي آگاهي بيشتر نگاه کنيد به les Penseurs de Islam نوشته Baron carra de vaux؛ تاريخ علم در ايران، دکتر «مهدي فرشاد»، انتشارات اميرکبير، جلد اول، 1365، سهم ارزشمند ايران در فرهنگ جهان، «عبدالحميد نير نوري»، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، جلد دوم، 1377 و مقاله Iranian Influence on Indian Culture نوشته  K.N Sitaram در نشريه انستيتو کاما.)

در پايان به اين نکته نيز بايد اشاره کرد که کتاب اعلاق النفيسه «ابن رسته اصفهاني» از بسياري جهات ديگر نيز ارزشمند است. او نقل مي کند نخستين کسي که «عربي» نوشت، آن خط را از مردمان شهر «انبار» که در «دل ايرانشهر» واقع بود، فرا گرفته بود. او محدوده خليج فارس را نه تنها خليج فعلي، بلکه همراه با درياي عمان مي داند؛ «اول خليج فارس در مصب دجله و آخر آن، مکران است در اول هند». او همچنين روايت هايي به نقل از دانشمندان زمان خود در اندازه جرم، قطر و فاصله خورشيد، ماه و سيارگان از زمين را مي آورد که برخي از آنها با دانش امروزي برابري مي کند.


اجرام کاتالوگ NGC   

  

 کاتالوگ عمومی جدید(New General Catalogue) فهرستی از نزدیک به 7840 جرم غیر ستاره ای از جمله خوشه های ستاره ای،سحابی ها و کهکشان هاست که در قرن نوزدهم توسط جان.ال.ای درایر تهیه و تنظیم شده است. 

کاتالوگ عمومی جدید(New General Catalogue) فهرستی از نزدیک به 7840 جرم غیر ستاره ای از جمله خوشه های ستاره ای،سحابی ها و کهکشان هاست که در قرن نوزدهم توسط جان.ال.ای درایر تهیه و تنظیم شده است.

جان درایر در دانمارک متولد شد و در سال 1874 برای کار در رصدخانه ی بزرگ لرد راسل به ایرلند مهاجرت کرد،رصدخانه ای که با تلسکوپ عظیم 72 اینچی اش از زمان تکمیل تا تخریب آن دقیقا قبل از جنگ جهانی اول بزرگترین تلسکوپ جهان بوده است.

درایر در طول رصدهایش به این نکته دست یافت که دیگر زمان به روز رسانی فهرست سر جان هرشل(GC)  یا کاتالوگ عمومی سحابی ها که در سال 1864 منتشر شده بود،فرارسیده است.تنها یک دهه بعد از انتشار کاتالوگ عمومی تعداد بسیار زیادی سحابی و کهکشان کشف شده بودند و تعداد زیادی از لیست های مختلف در حال ارائه بودند،بنابراین تهیه یک لیست رصدی برای چک کردن این موضوع که آیا جرم تازه یافت شده قبلا ثبت شده است یا نه،کار بسیار مشکل و وقت گیری بود.

درایر یک لیست مکمل برای فهرستGC شامل 1000 جرم جدید را در سال 1878 و فهرستی دیگر را در سال 1886 پیشنهاد داد که جامعه منجمان سلطنتی آن را به نام NGC یا فهرست عمومی جدید اجرام غیر ستاره ای،جایگزین فهرست GC کرد.

اجرام NGC بر اساس بعدشان شماره گذاری شده اند و از ساعات صفر شروع شده اند.ساعت صفر بعد،مکانی است که منجمان برای نقطه اعتدال بهاری انتخاب کرده اند،یعنی جایی که دایرة البروج،استوای سماوی را قطع می کند،زمانی که خورشید از نیمکره جنوبی سماوی به نیمکره شمالی سماوی وارد می شود.اعتدال بهاری دقیقا در اولین روز بهار یعنی نوروز ما ایرانیان اتفاق می افتد یعنی در لحظه تحویل سال بعد خورشید دقیقا صفر است.

با چک کردن یک نقشه آسمان متوجه می شوید که ساعت صفر بعد از صورت فلکی های قیفاووس،ذات الکرسی،آندرومدا،اسب بالدار،حوت،قیطس،حجار و سیمرغ می گذرد،پس اولین شماره های اجرام NGC را می توانید در این صور فلکی پیدا کنید.

همان طور که انتظار خواهید داشتNGC1 دارای بعدی بسیار نزدیک به صفر ساعت و صفر دقیقه و آخرین جرم NGC دارای بعدی بسیار نزدیک به 23 ساعت و 59 دقیقه خواهد داشت.میل یک جرم تنها زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که دو جرم دارای بعد برابر باشند،بنابراین در این حالت،اجرام با میل شمالی تر دارای شماره کم تری خواهند بود.

زمانی که دو جرم دارای میل و بعد یکسانی باشند یک حرف(A,B,c,…)  در جلوی شمارهNGC  اضافه می کنند.

با وجود این قوانین در نام گذاری اجرام NGC، بعضی از اجرام رامشاهده خواهیم کرد که از ضوابط بالا پیروی نمی کنند که احتمالا به دلیل خطا در سنجش مکان دقیق آنها در فهرست اولیه است.

زمانی که یک طرح زمان بندی شده برای رصد خود تنظیم می کنید،نکته ی مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که شما ممکن است NGC’X’ را در صورت فلکی اژدها و NGC’X+1’ را در قوس داشته باشید بنابراین برای جلوگیری از سر درگمی و پیچ و تاب خوردن تلسکوپتان در بین صور فلکی بهتر است که اجرام فهرست NGC را به طور متوالی و بر اساس شماره آنها رصد نکنید و بر اساس صورت فلکی ها لیست تان را تنظیم کنید.


کوچکترین سیاره

 ستاره شناسان کوچکترین سیاره تا امروز را که در مدار ستاره ای معمولی می گردد ردیابی کرده اند؛ کره ای که تنها سه برابر زمین است. 

کشف سیاره ای با جرم مشابه زمین هدف نهایی منجمانی است که سیارات را در منظومه های دیگر جستجو می کنند.چنین کشفی مهم خواهد بود زیرا دانشمندان به دنبال یافتن کرات دیگری هستند که زمینه وجود حیات در آنها مهیا باشد.این سیاره حول ستاره ای می گردد که جرم آن چنان کم است که ممکن است یک ستاره به اصطلاح "ناکام" یا یک کوتوله قهوه ای باشد.

اخترشناسان این کره تازه را با استفاده از تکنیکی موسوم به "مایکرولنزینگ گرانشی" کشف کردند.این شیوه از این خاصیت استفاده می کند که نور هنگام گذر از نزدیکی یک شیء سنگین مانند یک ستاره خم می شود.سیاره تازه حدود 3/3 برابر زمین است. برخی محققان می گویند این سیاره ممکن است دارای جوی غلیظ باشد و احتمال دارد اقیانوسی مایع بر سطح آن وجود داشته باشد. تلسکوپ فضایی جیمز وب که قرار است در سال 2013 پرتاب شود می تواند نشانه های حیات را روی سیاراتی به اندازه زمین که حول ستاره های کم جرم در همسایگی ما در جهان می گردند جستجو کند. قبلا یک سیاره کوچکتر از این کشف شده بود اما در اطراف یک تپ اختر (پالسار) کشف شده بود. اما سیاره جدید در اطراف یک ستاره معمولی پیدا شده است.

دیوید بنت محقق اصلی این پروژه از دانشگاه نوتردام گفت: "مایکرولنزینگ راهی است که به یافتن سیارات کوچکتر منجر می شود، از جمله سیاراتی به اندازه زمین." وی افزود: "این یافته همچنین منجمانی را که در جستجوی سیاراتی هستند که در فاصله لازم برای پیدایش حیات از ستاره های کم جرم می گردند دلگرم خواهد کرد."

جهانی پرآب؟

این سیاره با شعاعی شبیه به زهره - فاصله زهره از خورشید - حول کوتوله قهوه ای می گردد. اما تصور می شود که ستاره مرکزی سه هزار تا یک میلیون بار محوتر از خورشید باشد بنابراین انتظار می رود سطح فوقانی اتمسفر این سیاره از پلوتون سردتر باشد. نیکلاس راتنبری از دانشگاه منچستر که از دیگر محققان این پروژه است به بی بی سی گفت: "براساس محکم ترین ایده های ما از چگونگی شکل گیری سیارات، این سیاره می تواند اتمسفر خیلی غلیظی داشته باشد. این اتمسفر احتمالا مثل یک پتو عمل می کند و سیاره را گرم نگاه می دارد." "بنابراین حتی اگر مقداری انرژی وارد شده از خورشید منظومه ناچیز باشد.... حرارت داخلی که از داخل سیاره متصاعد می شود می تواند سطح را گرم کند." "این باعث گمانه زنی هایی شده است دایر بر اینکه امکان وجود اقیانوسی مایع بر سطح آن هست. این مهیج است چون یکی از خواصی که مایلیم روی یک سیاره قابل سکونت ببینیم وجود آب مایع روی سطح است." این سیاره توسط تلسکوپ MOA-II در کوه "مانت جان" در زلاندنو کشف شد و MOA-2007-BLG-192Lb نامگذاری شده است.

زندگی در ماورای زمین!!

 امروزه موضوع امکان وجود حیات در ماورای زمین از موضوع هایی می باشد که ذهن بسیاری از دانشمندان را به خود مشغول کرده است.در سردترین و گرمترین نقاط زمین حیات کشف شده است.بنابراین برای بررسی احتمال وجود حیات در ماورای زمین ابتدا می بایستی چگونگی پیدایش حیات روی زمین را مورد مطالعه قرار دهیم. 

زندگی روی کره ی زمین از3/5 تا 4/5 میلیارد سال پیش آغاز شد.بود دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که ملکول های حیات ممکن است از طریق یک ستاره ی دنباله دار به زمین رسیده باشدند.البته فرضیه ی دیگری نیز حاکی از آن است که مواد خام روی زمین ممکن است پس ازطی چندین واکنش عامل ایجاد حیات روی زمین شده باشند.
گروهی از دانشمندان بر این باورند که مواد معدنی آب اقیانوس ها وارد جلگه ها شده وسپس در نتیجه ی تابش نور خورشید ملکول های ابتدایی حیات شکل گرفتند.و گروهی دیگر نیز معتقدند که حیات ابتدایی روی زمین در گل ولای ته اقیانوس ها شکل گرفته است.حال کمی منظومه ی شمسی را بررسی می کنیم.
اروپا:همانطور که می دانیم یکی از قمر های مشتری اروپا است دانشمندان بر این باورند که در زیر لایه های یخی این قمر اقیانوس وجود دارد بنابراین امکان وجود یک حیات ابتدایی در این قمر وجود دارد.
مریخ:طبق تحقیقات انجام شده حدود چهار میلیارد سال پیش مریخ دارای آب وهوای  گرم و مرطوب بوده است بنابراین احتمال وجود حیات اولیه  در آن زمان بوده است.تصاویر ارسالی  ماهواره ها از سطح مریخ جاری بودن کانال های آب روی سطح این سیاره را در گذشته های بسیار دور تایید می کند.
زهره:زهره سیاره ای بسیار داغ است و دمای سطح آن به دلیل خاصیت گلخانه ای جو این سیاره از عطارد نیز بیشتر است .
تیتان:همانطور که می دانیم در ژانویه ی سال 2005 کاوشگر هویگنس روی سطح تیتان فرود آمد.تصاویر ارسالی  هویگنس به زمین نشان گر وجود متان فشان ها و کانال هایی روی سطح این سیاره بود.شرایط این قمر مانند وقتی است که حیات روی زمین در حال شکل گیری بود.اما چون خورشید از این قمر بسیار دور است تنها راه شکل گیری حیات روی سطح این قمر به وجود آمدن انرژِی در واکنش های شیمیایی رخ دهنده ی این  این قمر است.آخرین تصاویر ارسالی از کاسینی نیز وجود دریاچه های حاوی متان را در این قمر اثبات می کند.
اگر به زمین بنگریم می بینیم که مقدار زیادی از سطح این سیاره از آب پوشیده شده است و تمام واکنش های حیات در حضور این ماده انجام می شود بنابراین آب عامل اصلی شکل گیری حیات روی کره ی زمین بوده است.
          آیا حیات بدون نور خورشید امکان پذیراست؟
تحقیقات نشان داده است که گونه ای میکروب ها در زیر پوسته ی زمین یعنی در عمق 5 کیلومتری زیر زمین زندگی می کنند و این میکروب ها از ترکیبات کربنی تغذیه می کنند و این ترکیبات کربنی حاصل واکنش مونوکسید کربن و آب هستند.با این ایده می توان بیان کرد که ممکن است نوعی حیات ابتدایی روی مریخ و قمر های مشتری و زحل وجود داشته باشد.
        چه گرما وسرمایی برای شکل گیری حیات لازم هستند؟
            
تحقیقات نشان داده اند که در درماهای بالا مانند 120 نوعی میکروب ها  که  آن ها را ترموفیل می نامند  در آب در واکنش هایی شرکت می کنند این نوع میکروب ها را می توان در چشمه های آب گرم مشاهده کرد.همچنین در تحقیقی از دانشگاه پنسیلوانیا نشان داده شد که میکروب های ابتدایی در تکه های بزرگ یخ یا آِیس برگ که در قطب هستند زندگی می کنند.این میکروب های ابتدایی به منظور اینکه یخ نزنند از خود ترکیباتی تولید می کنند و چنین ترکیباتی ملکول های آب را به کریستال تبدیل می کنند.برخی دانمشمندان بر این باورند که ترموفیل ها حیات ابتدایی را روی زمین به وجود آورده اند.

كاوش‌هاي فضايي سرنشين‌دار آينده

 

به منظور فرود روي ماه و مريخ، دانشمندان به تركيبي از مأموريت‌هاي سرنشين‌دار و رباتيك نياز دارند تا اينكه بطور كامل بفهمند با چه چالش‌هايي ممكن است در اين راه مواجه شوند. اين بخشي از يك گزارش تصويري در غرفه فضايي نمايش هوايي بين‌المللي برلين با عنوان آينده كاوش‌هاي فضايي سرنشين‌دار است.

  

در فوريه 2008، آزمايشگاه علمي كلمبوس بطور موفقيت آميزي تحويل ايستگاه فضايي بين‌المللي شد و در ادامه روز 3 آوريل نخستين وسيله حمل و نقل خودكار-ژول ورن- موفق به انجام پهلوگيري تماشايي در كنار مدول روسي آي‌اس‌اس شد كه سازمان فضايي اروپا (اسا) را بعنوان شريك كامل در عمليات‌هاي آي‌اس‌اس مي‌نماياند.

براي فرود در ابتدا روي ماه و سپس مريخ، در برنامه زماني 2030، دانشمندان به تركيبي از مأموريت‌هاي سرنشين‌دار و رباتيك نياز دارند تا اينكه بطور كامل بفهمند با چه چالش‌هايي ممكن است در اين راه مواجه شوند؛ چگونه انسان براي چندين سال در شرايط جاذبه ناچيز قادر به حيات است؛ همچنين براي پايش نقاط فرود و توسعه ناوبري دقيق و روش‌هاي هوش مصنوعي بكار رفته در آنها.

ديگر سوالاتي كه بايد پاسخ داده شود عبارتند از: مفهوم كلي يك مأموريت سرنشين‌دار به مريخ چيست؟ و تركيب صحيح مأموريت‌هاي سرنشين‌دار/رباتيك و شركاي بين‌المللي براي مأموريت‌هاي آينده به سوي ماه و مريخ چگونه است؟


 

منبع : www.esa.int

تا حال شده یه بارم اسمتون سفر کنه

حسودی نکنید بذارید یه بارم اسمتون فقط سفر کنه!!!

البته اگر دوست دارید

در سال‌هاي آتي شايد تنها تعدادي از فضانوردان معروف و روبات‌هاي اکتشافي شانس رفتن به ماه را داشته باشند ولي ناسا به تازگي فرصتي را فراهم كرده تا شما هم بتوانيد نام خود را به ماه بفرستيد!

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين برنامه مي‌توانيد با مراجعه و ثبت نام در سايت ماموريت آتي مدارگرد قمري ناسا، نام خود را همراه با هزاران نام ديگر كه بر روي ميکروچيپي در ماهواره LRO ثبت مي‌شوند به 360 هزار کيلومتر آن طرف تر، در مدار ماه بفرستيد!

ماهواره LRO كه در ارتفاع 50 کيلومتري از سطح ماه در مدار به گردش در خواهد آمد، ماموريت دارد ضمن تحقيق در مورد ساختار ماه و تهيه عکس‌هاي رنگي با کيفييت بالا از سطح ماه و نقشه گرمايي آن، ميزان باز تابش آن را بررسي و همانند ديگر پرژه هاي به ماه و مريخ به جست‌وجوي آب در آن بپردازد.

كساني كه دوست دارند نامشان در اين سفر هيجان‌انگيز با LRO همراه باشد تا 27 ژوئن - حدود يك ماه ديگر - فرصت دارند به نشاني http://lro.jhuapl.edu/NameToMoon/index.php مراجعه كنند.


فرار اطلاعات از سیاهچاله ها

يك تئوري جديد عنوان مي كند كه احتمال دارد اطلاعاتي كه درون يك سياهچاله فرو مي ريزد در آينده اي دور ظهور مجدد كند.  

اگر سياهچاله يك كتاب را ببلعد چه اتفاقي براي اطلاعات درون كتاب رخ مي دهد؟ آخرين پژوهش گروهي از فيزيكدانان عنوان مي كند كه سياهچاله نهايتا در آينده اي دور تمامي محتويات كتاب را به بيرون پرتاب مي كند. حتي يك سياهچاله  نمي تواند اطلاعات را نابود سازد.

 

 
براي چندين دهه اين سئوال جدال بين مكانيك كوانتمي و فرضيه نسبيت عام انيشتين را شكل داده بود. مكانيك كوانتمي بر اين موضوع اصرار دارد كه اطلاعات موجود در حالات كوانتمي حفظ مي شوند. بدين معني كه نه فقط كلمات كتاب بلكه شرح كامل تمامي اتمها و ذرات حفظ مي گردد. بنابراين ، با نگاه به هر سامانه اي ، حالت وجودي گذشته آن را مي توان بصورت نظري تصور كرد.   

 

بنظر مي رسد كه اينشتين عنوان مي كرد كه اطلاعات مي تواند نابود شود. هر چيزي كه به درون سياهچاله سقوط كند محكوم به فنا است زيرا بر اساس نسبيت عام به يك "تكينگي" در فضا- زمان مواجه مي شود. در محيط تكينگي گرانش بينهايت است و در نتيجه تمامي ساختارها نابود مي شوند.

 

مي توان تكينگي را لبه كيهان در نظر گرفت ، بنابراين هر چيزي كه با آن برخورد كند ديگر وجود ندارد. آبهي آشتكار فيزيكدان نظري از دانشگاه دولتي پنسيلوانيا مي گويد" فضا-زمان نسبيت عام در محيط تكينگي به آخر خط مي رسد و ديگر وجود ندارد."

 

در دهه 1970 استفان هاوكينگ عنوان كرد كه سياهچاله ها "نشت" مي كنند.

 

اما در اواخر دهه 1990 ، اين نظريه هاوكينگ به دليل اينكه با مكانيك كوانتمي دچار مشكل شد طرفداران خود را از دست داد.

 

نظريه اي كه بتازگي توسط آشتيكار و همكاران وي مطرح شد مي گويد كه فضا زمان بزرگتر از آن چيزي است كه تصور مي شد و بنابراين جائي براي ظهور مجدد اطلاعات وجود دارد.

 

آشتكار مي گويد" اينكه بنظر مي رسد اطلاعات از بين مي رود  فقط به اين دليل است كه ما به بخش محدودي از فضا-زمان واقعي مكانيك كوانتمي نگاه مي كرديم. زمانيكه گرانش كوانتومي را در نظر مي گيريم ، آنگاه فضا-زمان بسيار بزرگتر مي شود و بنابراين در آينده اي دور و در آن سوي آنچه كه قبلا انتهاي فضا-زمان تصور مي شد جائي براي ظهور مجدد اطلاعات وجود خواهد داشت.

 

آشتكار بر اين باور است كه فضا-زمان زنجيروار نيست بلكه از اجزا تشكيل دهنده انفرادي ساخته شده است.  وي مي گويد كه فضا-زمان مانند يك ساختار است كه اگر چه پيوسته بنظر  مي آيد اما از رشته هاي انفرادي تشكيل شده است.

 

نوري كه از نزديك يك سياهچاله عبور مي كند آنچنان به شدت خم مي شود كه منجر به از بين رفتن آن مي شود و ديگر هرگز مشاهده نمي شود. اين واپيچش در شالوده فضا-زمان اگر چه به سختي قابل درك است اما اساس ايده هاي عجيب ديگري مانند سفر در زمان است. شخصي كه قصد دارد به يك بعد ديگر برود ، فقط مي بايد درون يك واقعيت كه به شدت خم شده و تكينگي نام دارد وارد شود تا بدون آسيب در بعد ديگر ظاهر شود.    

 

 

در نهايت ، سياهچاله طي فرايند تابش هاوكينگ بخار مي شود و اطلاعات دوباره ظهور مي كنند. بطور فرضي ، با جمع آوري و آناليز اين تابش ، احتمالا مي توان اطلاعاتي را كه به درون سياهچاله سقوط كرده را مشخص كرد و حتي شايد بتوان هر كتابي كه به درون سياهچاله فرو رفته را بازخواني كرد.

 

آشتكار مي گويد" اگر ما جزئيات گرانش كوانتومي را بدانيم ، مي توانيم بطور نظري نمايش را به عقب برگردانيم و دقيقا بگوئيم كه سياهچاله چگونه شكل گرفته است. "

 

اما عملا چند مشكل وجود دارد. تابش هاوكينگ آنقدر ضعيف است كه تبخير يك سياهچاله با يك اندازه متوسط زمان بينهايت زيادي بطول مي انجامد، شايد طولاني تر از عمر فعلي كيهان. و اگر چه اصولا اطلاعات موجود هستند اما از رمز خارج كردن آن بطور غير قابل تصوري پيچيده خواهد بود.     

منبع: اسمان پارس

گذر مریخ از میان کندوی عسل

بیشتر رویدادهای آسمان شب برای رصدگران جالب توجه است. از جمله مقارنه، اختفا، گذر قمرهای مشتری، حلقه های زحل و... . اما این بار شما رصدگران تیز بین آسمان می‌توانيد شاهد عبور سیاره ای از درون یک خوشه‌ی باز باشيد.

 

شامگاه روز 2 خرداد‌ماه اگر به بالای افق غربی نگاهی بیاندازید در نزدیکی ارتفاع 60 درجه سیاره سرخ رنگ مریخ را خواهید دید. اگر در خارج از شهر و آسمانی کاملاً تاریک و صاف به این سیاره نگاهی كنید متوجه توده‌ی مه آلودی خواهید شد که در اطراف این سیاره پخش شده است. حال اگر با دوربین دو‌چشمی یا تلسکوپ به سیاره مریخ نگاهی بیندازید، متوجه خواهید شد که این ابر مه آلود چیزی نیست جز تجمع چند صد ستاره که خوشه‌ی کندوی عسل را تشکیل خواهد داد. در این زمان شما شاهد عبور سیاره مریخ از درون خوشه باز کندوی عسل یا همان M44 خواهید بود. رویدادی که از نظر رصدی نادر بوده و دارای ارزش بسیاری است.  ثبت زمان عبور مریخ از کنار ستاره‌های این خوشه برای محاسبات می‌تواند بسیار ارزشمند باشد.

 

 

 

 

 

همان‌طور که در شکل مشاهده می‌کنید، این سیاره در روز 3 خرداد از درون خوشه خواهد گذشت. بسیاری از شما علاقه‌مندان به عکاسی از زیبایی‌های آسمان شب می توانید این لحظه زیبا را ثبت کنید و گزارش‌های رصدی و عکاسی خود را به وبگاه آسمان‌شب ایران ارسال نمایید.

 

مقارنه مریخ و خوشه کندوی عسل

 

 

بیشتر بدانیم :

خوشه‌ی باز M44 یا کندوی عسل دارای قطر زاویه ای 70 دقیقه قوسی (تقریباً 1.5 برابر ماه) است که قدر مجموع آن برابر با 3 تخمین زده می شود. این خوشه در حدود 200 الی 350 ستاره دارد و فاصله آن از خورشید 577 سال نوری است. خوشه‌ کندوی عسل در صورت فلکی خرچنگ و بین دو ستاره گاما (از قدر 4.6 در فاصله 458 سال نوری) و دلتا (از قدر 3.9 و در فاصله 136 سال نوری) قرار دارد.

مهبانگ(بیگ بنگ)

مهبانگ(بیگ بنگ)


دیباچه
پژوهش های انجام شده در سالهای پیش نشان می دهد كه جهان افزون بر آنكه در حال بزرگ شدن است، این انبساط دارای شتاب نیز می باشد. یعنی همچنان كه كهكشانها در حال دور شدن از یكدیگر هستند، افزون بر تندی (سرعت) دارای شتاب نیز می باشد .
هنگامی كه بحث انبساط جهان مطرح شد، برای توجیه آن باید یك نظریه منطقی و نو ارائه می شد تا بتواند بزرگ شدن جهان را توجیه كند.
این نظریه باید توضیح می داد كه بزرگ شدن جهان از كجا و چه زمانی آغاز شده است؟
برای توجیه بزرگ شدن جهان نظریه "مهبانگ" (انفجار بزرگ- Big Bang) مطرح شد كه بر پایه ی آن جهان از انفجار یك توده ی فوق العاده متراكم و با حجم ناچیز آغاز شده است .
پس از آنكه شتاب جهان مطرح شد، باید یك دلیل منطقی برای توجیه آن ارائه می شد. همچنانكه می دانید طبق قوانین فیزیك شتاب ناشی از اعمال نیرو یا انتقال انرژی صورت می گیرد. بنابراین باید نیرویی به جهان اعمال شود یا انرژی وجود داشته باشد تا بتواند شتاب جهان را توجیه كند. براین پایه بحث انرژی تاریك یا Dark Energy مطرح شد كه هنوز سرچشمه و چرایی آن ناشناخته است. البته در این زمینه نظریه های گوناگونی مطرح شده است، اما هیچ كدام نتوانسته پاسخی پذیرفتنی به آن بدهد .






نظریه ی CPH و انرژی تاریك ( CPH Theory and Dark Energy )

طبق نظریه ی CPH همه ی ذرات موجود در جهان از CPH تشكیل شده اند و CPH همواره با مقدار سرعت ثابت حركت می كنند و هنگامیكه یكدیگر را جذب می كنند مقداری از این سرعت ثابت به حركت دورانی تبدیل می شود كه آن را اسپین می نامند به طوری كه طبق نظریه CPH پس از مهبانگ CPHها به همه ی اطراف جهان پراكنده شدند كه با سرعت ثابت Vc , Vc>c به حركت خود ادامه می دادند. بتدریج CPH ها یكدیگر را جذب كردند و به انرژی تبدیل شدند و انرژی نیز به ماده و پاد ماده تبدیل شد. بتدریج غبارهای آسمانی تشكیل گردید و ستارگان و كهكشانها پدید آمدند. از آنجایی كه همه ی اجسام و ذرات موجود در جهان از CPH تشكیل شده اند و این CHP ها در ساختمان ماده دارای حركت دورانی یا اسپین هستند، لذا هر انفجاری كه در جهان صورت گیرد، مقداری از حركت دورانی یا اسپین CPH ها به حركت انتقالی تبدیل می شود .
چون بیشتر ماده ی موجود در جهان در ستارگان در حال انفجار است، لذا بطور مداوم حركت دورانی CPH ها به حركت انتقالی تبدیل می شود و این امر موجب انبساط و در عین حال شتاب جهان می شود .